|
|
|
|
|
خوشا آنان كه در راه عبادت زمين سرد بوسيدند و رفتند خوشا آنان كه از پيمانه دوست شراب عشق نوشيدند و رفتند ... (به ياد "ياران عزيز ايران " ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:10 توسط شيوا
|
|
||
|
|
|
|
|
چقدر زيباست محبت هاي ساده ولي صميمانه...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:59 توسط شيوا
|
|
||
|
|
|
|
|
گر ما ز سر بريده مي ترسيديم در مجلس عشاق نمي رقصيديم (در جواب كامنت هاي تهديد آميز )
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 22:11 توسط شيوا
|
|
||
|
|
|
|
|
كودك نجوا كرد : خدايا با من صحبت كن و يك چكاوك در چمنزار آواز خواند ولي كودك نشنيد. پس كودك فرياد زد : خدايا با من صحبت كن!وآذرخش در آسمان غريد ولي كودك متوجه نشد. كودك فرياد زد : خدايا يك معجزه به من نشان بده و يك زندگي متولد شد ولي كودك نفهميد. كودك در نااميدي گريه كرد وگفت:خدايا مرا لمس كن و بگذار تو را بشناسم پس خدا نزد كودك آمد و او را لمس كرد ولي كودك بالهاي پروانه را شكست و در حالي كه خدا را نشناخته بود از آنجا دور شد . (ماخذ : نشان لياقت عشق) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:46 توسط شيوا
|
|
||