تبليغاتX
كلبه من
براي خودت زندگي كن نه براي جلب رضايت و تصديق ديگران

چقدر زيباست سنتهاي زيباي ايرانيان

شب يلدا ! وداع با پائيز زيبا

هواي سرد و خنك اما قلبهاي گرم

خدايا شكرت كه زادگاهم را خاك پاك ايران

و هم وطنانم را ايرانيان خونگرم مقرر فرمودي .

زنده باد ايران

زنده باد ايراني

زنده بادسنتهاي ايران   يلدا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 10:49  توسط شيوا  | 

نمي دونم كي هستي ؟ كجا هستي ؟ چه شكلي هستي ؟ اصلا واقعا هستي يا نه؟

اما منتظرت مي مونم !

در قلبم بسته_ خودم تنها به انتظار تو .

دلم مي خواد اولين و آخرين مهمان قلبم تو باشي !

مي ترسم ! مي ترسم بياي در بزني اما نفهمم تو بودي !

مي ترسم از اين در بسته قلبم بترسي و بري!

مي ترسم در قلبم رو نزني !

اما تو بايد با بقيه فرق كني ! تو بايد متفاوت باشي !

بايد جوري در بزني كه صداشو بشنوم!

بايد جوري صدايم كني كه بشناسمت !

توي غروباي دلگير كه تنهاي تنها ميشم دلم هواتو مي كنه !

يك صدا بهم ميگه : در رو وا كن برو بيرون از اين خلوت

اما يك صدا ميگه : منتظرش باش !

احساسم ميگه تو مياي ! بايد بياي يك عمره منتظرتم !

دلم مي خواد حتي يك ثانيه قبل مرگ هم شده ببينمت !

ببينمت و بهت بگم : به خاطر تو تنها ماندم به خاطر تو و در انتظار تو مردم !

اما خيلي سخته منتظر كسي باشي كه ندوني كيه ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:53  توسط شيوا  | 

کمی ادب و آرامش را بیاموزیمبا ادب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:52  توسط شيوا  | 

از پرستوها بیاموزیم و همیشه به سوی بهار پرواز کنیم...

پرواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 16:0  توسط شيوا  | 

صاحب يك مغازه كاغذي بالا سر در مغازه اش زد  روي آن نوشته بود :

"سگ توله براي فروش".اين جور علائم خيلي زود بچه ها را جذب مي كند

براي همين پسرك ريز نقشي آمد زير تابلو ايستاد وپرسيد : "سگ توله ها را

چند مي فروشيد ؟"

صاحب مغازه جواب داد:"از 30 دلار داريم تا 50 دلار "

پسرك جيب هايش را زير و رو كرد و يك مشت پول خرد بيرون آورد و گفت :

"من دو دلار و پنج سنت دارم . مي توانم لا اقل نگاهي به آنها بي اندازم ؟"

صاحب مغازه به علامت تائيد لبخندي زد و سوتش را نيز به صدا در آورد و

و توله سگي كه يك پايش لنگ بود بيرون آمد.

پسرك پرسيد : "چه بلائي سرش آمده ؟ "

صاحب مغازه گفت :"دامپزشك او را معاينه كرده و گفته نقص مادر زادي دارد و

تا آخر عمر لنگ خواهد ماند "

پسرك هيجانزده شو گفت : " من اين يكي را مي خواهم "

صاحب مغازه گفت :"اگر دوست داري اين توله سگ را داشته باشي لازم نيست

پول بدهي .من آن را مجاني به تو مي دهم ."

پسرك حسابي عصباني شد . توي چشمهاي صاحب مغازه زل زد و با عصبانيت

گفت :"نمي خواهم آن را مجاني به من بدهيد . آن توله سگ هم درست به اندازه

ساير سگ ها ارزش دارد و من پولش را كامل خواهم داد . الان دو دلار و پنج

سنت و بقيه را وقتي پول تو جيبي ام را گرفتم خواهم داد "

صاحب مغازه گفت :"واقعا ضرورتي ندارد . او نمي تواند دنبال تو بدود . بپرد و

بازي كند ..."

پسرك جلو آمد پاچه شلوارش را بالا زد و آن را به صاحب مغازه نشان داد .

پاي چپ او با يك ميله فلزي بزرگ محافظت ميشد .

بعد به صاحب مغازه نگاه كرد و با لحني محبت آميز گفت :

"خود من هم نمي توانم بدوم و توله سگ كوچولو به كسي احتياج دارد كه

درد او را بفهمد "

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:11  توسط شيوا  | 

اين بيان مبارك را به دانشجويان عزيزي تقديم مي كنم كه به عشق

آبادی و خدمت به ايران عزيز تحصيل مي كنند .

"علم به منزله جناح است از براي وجود و ميقات است از براي صعود .

تحصيلش بر كل لازم و لكن علومي كه اهل ارض از آن منتفع گردند

نه علومي كه به حرف ابتدا شود و به حرف منتهي گردد...

 

(ماخذ :مجموعه الواح.لوح بشارت.ص121)

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 10:40  توسط شيوا  | 

باز هم يك غروب غمگين ديگه

از اون غروبهائي كه دلم به وسعت آسمان ابري ميگيره

از اون غروبهائي كه دلم مي خواد به وسعت تنهائي بي انتهايم اشك بريزم

باز هم اون بغض غريب

باز هم مقابله با وسوسه اشك ريختن

خدايا اين درد دل را به حساب ناشكري ام نذار

خدايا هيچ وقت من رو از درگاهت نا اميد برنگردوندي

خدايا خيلي مد يونتم ...هميشه پشتم بودي ...حتي زماني كه فكر ميكردم

من رو با اشك ها و تنهائي هايم رها كردي حمايتم كردي حفظم كردي

خدايا بهم بگو اين بغض چيست كه توي غروب بي بهونه به گلوم هجوم مياره ؟

خدايا اين اشك ها از من چي ميخوان ؟

من از اين حس بدم مياد ...از اين بغض از اين اشك كه نگاهم را تار ميكنه بيزارم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:44  توسط شيوا  | 

خود را باور كن اما سرمست غرور نشو .

راضي باش اما بدان كه هميشه ميتواني فراتر بروي .

در پيروزي فروتن باش و در شكست محكم و پر دل .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 21:51  توسط شيوا  | 

بر دست ضعيف من  نظر كن        تائيد مرا تو بيشتر كن

توفيق ببخش و مفتخر كن           از قيد جهان مرا به در كن

در محضر حضرت تو آرم           اين قلب ضعيف و زارم

بنگر كه چه نا توان و زارم         محتاج به عشق آن نگارم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:5  توسط شيوا  | 

اي دل مپرس اين كه كجا مي برم تورا

با من بيا كه سوي خدا مي برم تو را

امشب به شوق كعبه وصل جمال عشق

گريان بر سر آستان بهاء مي برم تو را

وقتي كه عبدي از غم هستي رها شود

دانند اهل دل كه كجا مي برم تورا يا بها

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:38  توسط شيوا  |