تبليغاتX
كلبه من
براي خودت زندگي كن نه براي جلب رضايت و تصديق ديگران

در تعطیلات کریسمس،در یک بعد از ظهر سرد زمستانی،پسر شش هفت ساله ای جلوی ویترین مغازه ای ایستاده بود .او کفش به پا نداشت و لباسهایش پاره پاره بودند.زن جوانی از آنجا می گذشت.همین که چشمش به پسرک افتاد،آرزو و اشتیاق را در چشمانش خواند .دست کودک را گرفت وداخل مغازه بردو برایش کفش و یک دست لباس خرید.آنها بیرون آمدند وزن جوان به پسرک گفت:حالا به خانه برگرد .امیدوارم تعطیلات شاد و خوبی داشته باشی
پسرک سرش را بالا آورد ،نگاهی به او کرد وپرسید خانم شما خدا هستید؟
زن جوان لبخندی زد و گفت :نه پسرم ،من فقط یکی از بندگان او هستم.
پسرک گفت :مطمئن بودم شما با خدا نسبتی دارید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 21:23  توسط شيوا  | 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم .

 

خدا را شكر كه درپايان روز از خستگي از پا مي افتم اين يعني من توان سخت كار كردن را دارم .

 

خدا را شكر كه سر و صداي همسايه ها را ميشنوم اين يعني من قدرت شنوائي دارم .

 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم .

 

خدا را شكر كه صبح زود با زنگ ساعت بيدارمي شوم اين يعني من هنوز زنده ام .

 

خدا را شكركه گاهي اوقات بيمار ميشوم اين يعني اغلب اوقات سالم هستم .

 

 

خدايا هزار بار شكرت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 18:53  توسط شيوا  | 

بايد از بدي كردن بيشتر از بدي ديدن بترسيم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 22:37  توسط شيوا  | 

ورزشكاراي با احساس
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 20:50  توسط شيوا  | 

عشق مثل روييدن گل سرخ در باغچه زندگي است اين روزها علفهاي هرز انقدر زياد شده كه گلها مجالي براي روييدن نمي يابند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 23:34  توسط شيوا  | 

مي خواهم توان ان داشته باشم كه ادامه دهم .

 

از نو اغاز كنم اگر زمانه بر مرادم نگشت .

 

زيبائي را ببينم هنگامي كه ديگران ناتوان از ديدن انند .

 

مي خواهم اميد رويائي نو داشته باشم و شكيبا باشم تا رويايم همچنان ادامه يابد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 15:28  توسط شيوا  | 

اگر مي خواهي پاك وساده زندگي كني خيلي زود متوجه ميشي

 

 

كه نمي تواني همرنگ جماعت شوي
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 18:20  توسط شيوا  | 

ارزوهايت را يك جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه . خدا يا د ش نمي ره اما تو فراموش مي كني خيلي از چيزا كه امروز داري ارزوي ديروزت بود .

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 22:47  توسط شيوا  | 

انسان هميشه حق انتخاب دارد و بعضي اوقات اين انتخاب صرفا شامل داشتن يك طرز فكر است
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 20:38  توسط شيوا  | 

كوچكترين محبتي كه صادقانه باشد از ضعيف ترين حافظه ها نيز پاك

 

نمي شود .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 20:32  توسط شيوا  | 

شايد نتواني دنيا را ان گونه كه ميخواهي تغيير دهي اما هميشه مي تواني خودت را ان گونه كه دوست داري تغيير دهي

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 17:27  توسط شيوا  | 

براي انساني كه قانع است با يك گل نيز بهار ميشود ...قانع

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:4  توسط شيوا  | 

چقد نازن

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 20:48  توسط شيوا  | 

بين چهار فصل سال هميشه پائيز و زمستون رو دوست داشتم . عاشق غروبهاي پائيز و شبهاي زمستونم . نميدونم چرا اما امسال تابستون بيشتر از هميشه انتظار پائيز را كشيدم . از اينكه فصل زرد و زيباي پائيز با مهر امد خوشحالم . احساس خوبي نسبت به اين پائيز دارم ... پائيز خوب و خاطره انگيزي را براتون ارزو مي كنم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 15:10  توسط شيوا  |