تبليغاتX
كلبه من
براي خودت زندگي كن نه براي جلب رضايت و تصديق ديگران
مهربون
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:23  توسط شيوا  | 

همانگونه كه ديگري نميتواند بگويد چگونه احساسي نسبت به غروب زيباي خورشيد داشته باشي به همانگونه ديگري نمي تواند بگويد چگونه زندگي كني تو ان هنر مندي كه بايد ان گونه كه مي خواهي زندگيت را بسازي ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 20:52  توسط شيوا  | 

اي خداي بزرگ هرروز به يادمان بياور كه از ميان همه نعمت هائي كه به ما ارزاني داشته اي بالاترين ان محبت است اگر چه كافي نيست كه به عزيزانمان محبت كنيم .

 

خدايا دل هامان را بگشا   نه فقط به روي عزيزانمان  بلكه به روي همه انسان ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:5  توسط شيوا  | 

قلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:55  توسط شيوا  | 

خدايا به يادمان بياور ان ادم بي تفاوتي كه هر روز در يك گوشه نشسته و گدائي مي كند در حاليكه بايد كار كند

اسير اعتيادي است كه ما فقط مي توانيم ان را در وحشتناك ترين كابوس هاي شبانه مان ببينيم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 18:23  توسط شيوا  | 

خدايا كمكمان كن تا به خاطر بياوريم ان مرد جوان بي تفاوت با لباس هاي كهنه كه تنش را خالكوبي كرده و بدون اينكه هيچ تغيير مثبتي در زندگي اش بدهد واسير ديو اعتياد است... شاگرد مدرسه مضطرب نوزده ساله اي بود كه همه حواسش متوجه امتحانات نهائي اش بود و مي ترسيد نتواند براي ترم بعد وام تحصيلي بگيرد و مخارج تحصيلاتش را بدهد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:20  توسط شيوا  | 

سگ و خرگوش
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 19:4  توسط شيوا  | 

با خودت صادق باش چشم بر اشتباهاتت نبند اما به خاطر انها از خودت متنفر نشو بلكه در جستجوي حقيقت اعلاي خودت كه در نور ازلي جاي دارد باش .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 19:0  توسط شيوا  | 

گاهي اوقات در ساحل عشق تنها نشستن و انتظار كشيدن

 

بهتر از اشتباه سوار شدن و هرگز نرسيدنه ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:40  توسط شيوا  | 

اگر بتوانم از شكستن يك دل جلو گيري كنم زندگيم بيهوده نخواهد بود

اگر بتوانم يك زندگي را از درد تهي سازم و يا رنجي را فرو نشانم و

يا به كبوتري ضعيف كمك كنم تا دوباره به لانه خويش بازگردد

زندگيم بيهوده نبوده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:33  توسط شيوا  | 

اين روزها معناي زندگي در لبخند تلخ كبوتران به انسانهائي كه از

 

 

اخرين تكه نانشان نيز نمي گذرند نهفته است ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:29  توسط شيوا  | 

در تعطیلات کریسمس،در یک بعد از ظهر سرد زمستانی،پسر شش هفت ساله ای جلوی ویترین مغازه ای ایستاده بود .او کفش به پا نداشت و لباسهایش پاره پاره بودند.زن جوانی از آنجا می گذشت.همین که چشمش به پسرک افتاد،آرزو و اشتیاق را در چشمانش خواند .دست کودک را گرفت وداخل مغازه بردو برایش کفش و یک دست لباس خرید.آنها بیرون آمدند وزن جوان به پسرک گفت:حالا به خانه برگرد .امیدوارم تعطیلات شاد و خوبی داشته باشی
پسرک سرش را بالا آورد ،نگاهی به او کرد وپرسید خانم شما خدا هستید؟
زن جوان لبخندی زد و گفت :نه پسرم ،من فقط یکی از بندگان او هستم.
پسرک گفت :مطمئن بودم شما با خدا نسبتی دارید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:49  توسط شيوا  | 

روضه قلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:20  توسط شيوا  | 

گلها
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 16:23  توسط شيوا  | 

لحظاتي كه كسي به محبت ما نياز دارد و ما انرا بر اورده نمي كنيم هرگز جبران نمي شود ...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 20:22  توسط شيوا  | 

http://hoob.blogfa.com/ وبلاگ يك دوست بهائي

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 15:39  توسط شيوا  | 

كلبه من
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 22:2  توسط شيوا  | 

صبحانه رمانتيك

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:44  توسط شيوا  | 

با اين همه رنگهاي تماشائي در جهان شرم اور است كه همه رنگها را سياه ببينيم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 14:53  توسط شيوا  | 

mahsun
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:2  توسط شيوا  | 

خوشبختي يعني تنهايي را از افتادن به هر دامي ارزشمند تر بداني...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 21:9  توسط شيوا  | 

خوشگل من

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 21:52  توسط شيوا  | 

mahsun
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:57  توسط شيوا  | 

امروز میخوام چند تا عکس از خواننده محبوبم بذارم .شما هم مهسون رو دوست داريد روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:40  توسط شيوا  | 

روحي در درون توست كه به لمس ستارگان تواناست . نيرويي در توست كه ميتواند به هدفهايت برساندت و روياهايت را جامه حقيقت بخشد . از سرزنش ديگران و رقابت و تصميم هاي نا درست بيم به خود راه مده . از هر تجربه بايد دانشي اندوخت . به خود ايمان  داشته باش با اين باور كه شايستگي خود را نشان دهي درست همانگونه كه افريده شدهاي تا وجودي يگانه باشي...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 14:21  توسط شيوا  | 

خرگوش

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:14  توسط شيوا  | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:4  توسط شيوا  | 

گذشته مكان خاطره هاست اينده محل اميدها و حال جايگاه تكليف ها...

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:29  توسط شيوا  | 

عشق مثل روييدن گل سرخ در باغچه زندگي است اين روزها علفهاي هرز انقدر زياد شده كه گلها مجالي براي روييدن نمي يابند...

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:24  توسط شيوا  | 

فال گوش
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 23:4  توسط شيوا  | 

الهي بميرم واسه اين بيچاره
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 22:48  توسط شيوا  | 

اگه روی ادامه مطلب را کلیک نکنی یه عکس خوشگل رو از دست دادی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 22:41  توسط شيوا  | 

عكس گربه
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 20:50  توسط شيوا  | 

حالا نوبت عكس گربه هاي خوشگلهبراي ديدن بقيه عكس ها روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 20:40  توسط شيوا  | 

عكس هاي ناز
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:19  توسط شيوا  | 

روزي روبرت دو ونسنزو _گلف باز بزرگ ارژانتيني_بعد از بردن مسابقه و دريافت چك قهرماني لبخند به لب از باشگاه خارج مي شود . بعد از ساعتي تك و تنها به سوي ماشينش روانه ميشود كه زني به وي نزديك مي شود . زن موفقيتش را تبريك مي گويد و عاجزانه مي افزايد كه فرزندش به خاطر ابتلا به بيماري سخت مشرف به مرگ است و او قادر به دادن حق ويزيت دكتر و هزينه بالاي بيمارستان نيست . دو ونسنزو تحت تاثير حرفهاي زن قرار مي گيرد قلمي از جيبش بيرون مي اورد چك مسابقه را در وجه وي مينويسد و در حالي كه ان را در دست زن ميفشارد ميگويد : "براي فرزندتان سلامتي و روزهاي خوش ارزو مي كنم " يك هفته بعد از اين واقعه دو ونسنزو در يك باشگاه مشغول صرف ناهار بود كه يكي از مديران عاليرتبه انجمن گلف بازانبه ميز او نزديك مي شود و مي گويد : " هفته گذشته چند نفر از بچه هاي باشگاه به من اطلاع دادند كه شما در حال سوار شدن اتومبيلتان با زني صحبت كرده ايد . " دوسننزو سرش را به علامت تاييد تكان ميدهد . مدير در ادامه سخنان خود مي گويد : " مي خواستم به اطلاعتان برسانم كه ان زن يك كلاهبردار است . او نه تنها بچه مريض و مشرف به موت ندارد بلكه ازدواج هم نكرده. او شما را فريب داده دوست من ." دو ونسنزو ميگويد : " منظورتان اين است كه مريضي و مرگ هيچ بچه اي در ميان نيست؟ " " بله همينطور است ." دوسنزو مي گويد : " در اين هفته اين بهترين خبري است كه شنيدم
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:0  توسط شيوا  | 

دعا
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 12:14  توسط شيوا  | 

روزي روبرت دو ونسنزو _گلف باز بزرگ ارژانتيني_بعد از بردن مسابقه و دريافت چك قهرماني لبخند به لب از باشگاه خارج مي شود . بعد از ساعتي تك و تنها به سوي ماشينش روانه ميشود كه زني به وي نزديك مي شود . زن موفقيتش را تبريك مي گويد و عاجزانه مي افزايد كه فرزندش به خاطر ابتلا به بيماري سخت مشرف به مرگ است و او قادر به دادن حق ويزيت دكتر و هزينه بالاي بيمارستان نيست .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      

دو ونسنزو تحت تاثير حرفهاي زن قرار مي گيرد  قلمي از جيبش بيرون مي اورد چك مسابقه را در وجه وي مينويسد و در حالي كه ان را در دست زن ميفشارد ميگويد : "براي فرزندتان سلامتي و روزهاي خوش ارزو مي كنم "

يك هفته بعد از اين واقعه دو ونسنزو در يك باشگاه مشغول صرف ناهار بود كه يكي از مديران عاليرتبه انجمن گلف بازانبه ميز او نزديك مي شود و مي گويد : " هفته گذشته چند نفر از بچه هاي باشگاه به من اطلاع دادند كه شما در حال سوار شدن اتومبيلتان با زني صحبت كرده ايد . " دوسننزو سرش را به علامت تاييد تكان ميدهد . مدير در ادامه سخنان خود مي گويد : " مي خواستم به اطلاعتان برسانم كه ان زن يك كلاهبردار است . او نه تنها بچه مريض و مشرف به موت ندارد بلكه ازدواج هم نكرده. او شما را فريب داده دوست من ."

دو ونسنزو ميگويد : " منظورتان اين است كه مريضي و مرگ هيچ بچه اي در ميان نيست؟ "

" بله همينطور است ."

دوسنزو مي گويد : " در اين هفته اين بهترين خبري است كه شنيدم .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 12:7  توسط شيوا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 22:41  توسط شيوا  | 

بزرگترين كشف نسل من ان است كه انسان با تغيير شيوه نگرش خود مي تواند زندگيش را تغيير دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 21:3  توسط شيوا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 20:33  توسط شيوا  | 

انقدر قوي باش كه بتواني با جهان روبرو شوي و انقدر ضعيف باش تا قبول كني كه نمي تواني همه كارها را به تنهايي انجام دهي

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:57  توسط شيوا  | 

نمي توان با تحقير ديگران و ناديده گرفتن حقوق انهاكامياب شد . با ديگران مهربان باش . محترم شمردن ديگران علامت كامياب بودن است .

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:56  توسط شيوا  | 

اگر كاشف به عمل ايد كه تنها يك ساعت از عمرمان باقي است تا حرفهاي دلمان را بزنيم در اين صورت همه باجه هاي تلفن مملو از انسان هايي خواهد بود كه مايلند به ساير انسان ها تلفن بزنند و به انها بگويند كه چقدر دوستشان دارند...

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:27  توسط شيوا  | 

بهار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:22  توسط شيوا  | 

شروع وبلاگ
+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 18:6  توسط شيوا  |